جملات زیبا و دلنشین
زندگی همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست،هر کجا خندیدیم زندگانی آنجاست آنکس که از اول می داند کجا می رود
خیلی دور نخواهد رفت!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن در مورد عشق، صحبت کردن در مورد عشق و آرزو کردن عشق معمولا ساده است ولی تشخیص دادن عشق همیشه ساده نیست حتی زمانی که آن را در دست داریم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به افکارت عادت نکن از به چالش کشیده شدن باورهایت نترس وگاهی از سمت اندیشه های دیگران بیندیش * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انسان از زمانی موجودیت پیدا میکند که به دنیا میآید و * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از زمانی آغاز به “زندگی” میکند که روحش را به پرواز در آورد
شاد بودن هنر است ! شاد کردن هنری والاتر ! لیک هرگز نپسندیم به خویش … که چو یک شکلک بی جان شب و روز … بی خبر از همه خندان باشیم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بی غمی عیب بزرگیست که دور از ما بادا !!
گاهی اوقات برای فرار از تمامی کلیشه ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انقدر بر خلاف جهت حرکت می کنیم
که خود کلیشه می شویم
مثل بادبادک باش با اینکه میدونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ولی بازم تو آسمون میرقــــ ــصه و میخنده…….!
خدایا آنــگونه زنــده ام بــدار که نشــکند دلی از زنــده بودنم و آنــگونه بمیــران که کـسی به وجــد نیاید از نبــودنم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد
روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کودکی فال فروش را پرسیدم چه میکنی؟ گفت : به آنانی که در دیروز خود مانده اند ،فردا را میفروشم !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق ، خطای فا حــــ ــش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد،نه شعور لازم برای خاموش ماندن
دست خدا را بوسید...... ..
خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش.
یه روز آدم عاشق دریا شد.

اونقدر که با تموم وجودش خواس تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا.

پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخ تو دریا.
موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.

خدا...
دل آدمو از دریا گرف و دوباره گذاش تو سینش.
آدم دوباره آدم شد.
ولی امان از دست این آدم.
دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد.

دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل.

باز نه دلی موند و نه آدمی.
خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد.
یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش.
ولی مگه این آدم, آدم می شد.
این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داش هیچی با صد دلی که نداش عاشق آسمون شد.

همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون. دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا.

نه دیگه...
خدا گفت...
این دل واسه آدم دیگه دل نمی شه.
آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمین افتاده بود.
خدا این بار که دل رو گذاشت سرجاش بس که از دست آدم ناراحت بود یه قفس کشید روش که دیگه آها دیگه... بسه.

آدم که به خودش اومد دید ای دل غافل... چقدر نفس کشیدن واسش سخت شده.
چقد اون پوست لطیف رو سینش سفت شده. دس کشید به رو سینشو وقتی فهمید چی شده
یه یه آهی کشید...
یه آهی کشید همچین که از آهش رنگین کمون درس شد.
و این برای اولین بار بود که رنگین کمون قبل از بارون درست شد.
بعد هی آدم گریه کرد هی آسمون گریه کرد.
روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگین خسته و تنها روی زمین سفت خدا قدم می زد و اشک می ریخت.

آدم بیچاره دونه دونه اشکاشو که می ریخ رو زمین و شکل مرواری می شد برمی داش و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون.

تا شاید دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره.
اینطوری بود که آسمون پر از ستاره شد.

ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه یه شب آدم تصمیم خودشو گرفت.
یه چاقو برداشت و پوست سینشو پاره کرد. دید خدا زیر پوستش چه میله های محکمی گذاشته...
دلشو دید که اون زیر طفلکی مثه دل گنجش می زد و تالاپ تولوپ می کرد.
انگشتاشو کرد زیر همون میله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند.
آخ.............................
اونقد دردش اومد که دیگه هیچی نفهمید و پخش زمین شد.
....
خدا ازون بالا همه چی رو نیگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و مالید به دریا و آسمون و جنگل.
یهو همون تیکه استخون روی هوا رقصید و رقصید.
چرخید و چرخید.
آسمون رعد زد و برق زد.

دریا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصیدن.

همون تیکه استخون یواش یواش شکل گرفتو شد و یه فرشته٬ با چشای سیاه مثه شب آسمون٬ با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل٬ اومد جلو و دس کشید روی چشای بسته آدم.

آدم که چشاشو باز کرد اولش هیچی نفهمید.
هی چشاشو مالید و مالید و هی نیگا کرد.
فرشته رو که دید با همون یه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد
.همون قد که عاشق آسمون و دریا و جنگل شده بود.
نه... .........
خیلی بیشتر..............
پاشد و فرشته رو نیگا کرد.

دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواست دلشو دربیاره و بده به فرشته.
ولی دل آدم که از بین اون میله ها در نمیومد. باید دوسه تا دیگه ازونا رو هم میکند.
تا دستشو برد زیر استخون قفس سینش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد.

سینشو چسبوند به سینه آدم.

آدم فرشته رو بغل کرد.
دل آدم یواش و یواش نصفه شد و آروم آروم خزید تو سینه فرشته خانوم.

آدم با چشاش می خندید.
فرشته سرشو گذاشت رو شونه آدم و چشاشو بست.
آدم یواشکی به آسمون نیگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسید.

اونجا بود که برای اولین بار دل آدم احساس آرامش کرد.

__________________
مطالب زیبای ناپلئون بناپارت
ناپلئون بناپارت: مردمان بزرگ، شهاب سنگ هایی هستند که زمین از سوختنشان روشنایی می گیرد.
ناپلئون بناپارت: تنها دو نیرو است که انسان ها را به یک دیگر می پیوندد: علاقه و ترس.
ناپلئون بناپارت:در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است.
ناپلئون باپارت: اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .
ناپلئون بناپارت: نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .
ناپلئون بناپارت: دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد.
ناپلئون بناپارت: کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.
ناپلئون بناپارت: کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.
ناپلئون بناپارت: یک روز زندگی پرغوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.
ناپلئون بناپارت: پیروزی یعنی خواستن.
ناپلئون بناپارت: عشق گوهری است گرانبها اگر با عفت توام باشد.
ناپلئون بناپارت: عفت در زن مانند شجاعت است در مرد من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب.
ناپلئون بناپارت: فداکاری در راه وطن از همه فضایل با ارزشتر است.
جملات زیبا و دلنشین از آنتونی رابینز
یک : به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
دو : با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .
سه : همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید .
چهار : وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .
پنج : وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
شش : قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
هفت : به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
هشت : هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .
نه : عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
ده : در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
یازده : مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
دوازده : آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
سیزده : وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"
چهارده : به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
پانزده : وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "
شانزده : وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
هفده : این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن
هجده : اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
نوزده : وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
بیست : وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود .
بیست و یک: زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
بیست و دو : یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .
بیست و سه: رمز موفقیت این است که یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده کنیم.
بیست و چهار : با کمک به انسانها ٬ در واقع به خدا خدمت کرده ایم.
بیست وپنج : ذهن مثبت ٬ قادر به تدبیر و چاره اندیشی است ٬ نه ذهن منفی
بیست و شش : با خنده از شر بیماری رها شوید
بیست و هفت : من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلکه تصمیمهای ماست
بیست و هشت : احساس عشق و صمیمیت رادر خود تقویت کنید. این عقیده جالب رادر کتابی خوانده ام که ( هر گفتگو یا ارتباط، پاسخی است به محبت و یا فریادی است برای کمک).
بیست و نه : هرگز هیچ هدفی را رها مکنید، مگر اینکه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید
سی : همه ما نیاز داریم که دائماٌ احساس رشد عاطفی و معنوی کنیم . این غذایی است که روح ما به آن محتاج است .
سی و یک : هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود .
سی و دو : همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد .
سی و سه : احساس قدرشناسی و سپاس رادر خود تقویت کنید. این عواطف از معنوی ترین احساسات ما هستید و بیش از هر چیز، زندگی ما را پر بار می سازند. با احساس شکر گزاری زندگی کنید .
سی و چهار : بهترین زمان برای رفع عواطف منفی هنگام بروز و احساس آنهاست. هنگامی که این عواطف قدرت گرفتند، رفع آنها بسیار مشکلتر است.
سی و پنج : تصمیم بگیرید که چه می خواهید و مشخص کنید که چه عاملی مانع رسیدن به آن خواسته است.
سی و شش : اگر همسر شما در اثر فشار کار ، سخنان دلسرد کننده ای می گوید معنی اش آن نیست که به آخر خط رسیده اید . معنی اش آن است که همسر مورد علاقه شما به محبت و حمایت بیشتری نیاز دارد.
سی و هفت : قابلیت انعطاف ، باعث می شود که نظرات تازه ای پیدا کنید و به نتایج تازه تری برسید.
سی و هشت : باید خود را مقید کنیم که از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینکه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم .
سی و نه : رمز رسیدن به هدفها، شرطی کردن ذهن است . دست کم روزی دوبار ، هدفهایی را که نوشته اید بررسی کنید .
چهل : نیروی رنج، می تواند در خدمت شما باشد، به شرط اینکه از آن به صورت صحیح استفاده کنید .
سلامی گرم به همه دوستان مهربون من که این دستنوشته من رو مرور میکنند
سلام سلام سلام سلام
به تعداد روزهای زندگی شما دوستان عزیز ومهربونم
سلام سلام سلام سلام
امیدوارم که این روزهای آخر سال ١٣٨٨ براتون نوید خوشبختی و موفقیت روزافزون به همراه داشته باشه
تو این چند ماه اخیر به خاطر مشکلات و فشار کاری نمیتونستم به خونه دلتون سر بزنم و دست نوشته های زیباتون رو احساس کنم.
در واقع بهانه تراشی فرار از مسئولیت است، این در حالیست که اندیشه و مسئولیت پذیری، عامل متمایز کننده ی انسان و حیوان است
چند سطری برای زندگی
چند سطری برای زندگی
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو
بلکه
به خاطر شخصیتی که من به هنگام با تو بودن پیدا می کنم

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد
و
کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

اگر کسی تو را آنقدر که می خواهی دوست ندارد
به این معنی نیست
که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند
بد ترین شکل دل تنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی
و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی
چون
هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود
تو ممکن است در تمام دنیا قفط یک نفر باشی
ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

هرگز وقتت را با کسی که حاضرنیست وقتش را با تو بگذراند نگذران
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی
و سپس شخصی مناسب را به این ترتیب وقتی او را یافتی
بهتر می توانی شکر گذار باشی

به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند
با این حال همواره به دیگران اعتماد کن
و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی خود را به فرد بهتری تبدیل کن

مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آن که دیگری را بشناسی
و انتظار داشته باشی او تو را بشناس

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار
بهترین چیز ها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

یکی بود یکی نبود... من همونم که نبود..
|
یکی بود یکی نبود... من همونم که نبود...
|
|
یه شب اومدی کنار لحظه هام و زل زدی به رویاهام....
انگار خواب میدیدم... به زمزمه هات گوش میکردم و تو قصه میگفتی : یکی بود... یکی نبود... یه آسمون بود و یه بغل ستاره ، که از اون همه ستاره ، حتی چشمک یه ستاره هم مال من نبود... بعد من ، توی اون قصه ، هی قد کشیدم و هی بزرگ شدم....اونوقت بود که تازه فهمیدم زندگی ، فقط زنده موندنه... فهمیدم که زندگی ، گذران کثیف چروک ثانیه هاست... بعد ثانیه ها هی کم شدن و هی زمان کم اومد واسه خاطره هامون... واسه حرفای نگفتمون... واسه تموم اون لحظه هایی که نداشتیم... واسه تموم اون خواسته هایی که نخواستیم... حالا هر شب زل میزنم به ساعت دیواری... به آینه ی قدی... به صدای خیس بارون... میدونم که نیستی... اما از خاطره ی شنیدن صدای زنگ ، هنوزم دلم می لرزه... ولی دیگه نه صدای زنگی هست نه صدای زمزمه های تو!!! فقط این منم که تنها و بی پناه موندم و شدم دغدغه ی خودم!!! تو رفتی اما اون قصه مونده... تو رفتی و اون قصه نه تنها تموم نشد ، که آغاز هزار و یکشب قصه های من شد... حالا من موندم و یه آسمون و یه بغل دلواپسی... من موندم و قصه های بی کسی : یکی بود.... یکی نبود.... اونی که بود تو بودی.... من همونم که نبود.... |
روز های تکراری
گفتم: خستهام!
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره !
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم!
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیک بودن توبرای من کوچیک خیلی دوره..تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و صبرم کمه ..یه اشاره کنی تمومه.
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته!
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود.......
