.::گفته هایی از نگفته ها ::.

چند سطری برای زندگی

چند سطری برای زندگی

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو

بلکه

به خاطر شخصیتی که من به هنگام با تو بودن پیدا می کنم

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد

و

کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

اگر کسی تو را آنقدر که می خواهی دوست ندارد

به این معنی نیست

که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند

بد ترین شکل دل تنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی

و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی

چون

هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود

تو ممکن است در تمام دنیا قفط یک نفر باشی

ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

هرگز وقتت را با کسی که حاضرنیست وقتش را با تو بگذراند نگذران

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی

و سپس شخصی مناسب را به این ترتیب وقتی او را یافتی

بهتر می توانی شکر گذار باشی

به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند

با این حال همواره به دیگران اعتماد کن

و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی خود را به فرد بهتری تبدیل کن

مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آن که دیگری را بشناسی

و انتظار داشته باشی او تو را بشناس

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار

بهترین چیز ها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

   + امیر ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

یکی بود یکی نبود... من همونم که نبود..

یکی بود یکی نبود... من همونم که نبود...

 

یه شب اومدی کنار لحظه هام و زل زدی به رویاهام....

 

انگار خواب میدیدم... به زمزمه هات گوش میکردم و تو قصه میگفتی :

یکی بود... یکی نبود...

یه آسمون بود و یه بغل ستاره ، که از اون همه ستاره ، حتی چشمک

یه ستاره هم مال من نبود...

بعد من ،  توی اون قصه ، هی قد کشیدم و هی بزرگ شدم....اونوقت بود که

تازه فهمیدم زندگی ، فقط زنده موندنه... فهمیدم که زندگی ، گذران کثیف

چروک ثانیه هاست...

بعد ثانیه ها هی کم شدن و هی زمان کم اومد واسه خاطره هامون...

واسه حرفای نگفتمون... واسه تموم اون لحظه هایی که نداشتیم...

واسه تموم اون خواسته هایی که نخواستیم...

حالا هر شب زل میزنم به ساعت دیواری... به آینه ی قدی... به صدای

خیس بارون...

میدونم که نیستی... اما از  خاطره ی شنیدن صدای زنگ ، هنوزم دلم می لرزه...

ولی دیگه نه صدای زنگی هست نه صدای زمزمه های تو!!! فقط  این منم که

تنها و بی پناه موندم و شدم دغدغه ی خودم!!!

تو رفتی اما اون قصه مونده... تو رفتی و اون قصه نه تنها تموم نشد ، که آغاز

هزار و یکشب قصه های من شد...

حالا من موندم و یه آسمون و یه بغل دلواپسی...

من موندم و قصه های بی کسی :

یکی بود.... یکی نبود....

اونی که بود تو بودی....

من همونم که نبود....

   + امیر ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()

روز های تکراری

این پست را برای زمانی می نویسم که روزهایم سرشار از تکرار شده باشد:
سلام
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز دوری خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند!
 
جان من!
نوشتی روزگار رنگ همیشه است، تکراری شده و یکنواخت.
از تو می پرسم تکرار یعنی چه؟
یعنی هر روز خورشید طلوع می کند و هر شب غروب؟
یعنی بهار تابستان می شود و پاییز زمستان؟
یعنی آب دریا بخار میشود، ابر می شود، ابر باران می شود دوباره به دریا می ریزد؟
یعنی انسان متولد می شود، بزرگ می شود، می میرد؟
می بینی؟ اطراف ما پر است از پدیده هایی که مدام تکرار می شوند. چرخه ای از پی چرخه ای دیگر، زنجیره ای از پس زنجیره ای دیگر.
اما... اما بهتر که ببینیم تکراری وجود ندارد، هیچ طلوع خورشیدی مثل روز پیشین نیست. رنگ هیچ پاییزی به مانند پاییز گذشته نیست. تمامی پدیده ها در دل این حرکت دوار به سوی کمال خود سیر می کنند.
 
عزیز روزهای دور
تکرار در نگاه من و توست به این مجموعه عظیم و شگفت آفرینش. اگر زندگی آوایی خاموش گشته، گناه از من و توست؛ و گرنه خورشید هر روز بدون ثانیه ای تاخیر کائنات را به گرمای محبت مهمان می کند. روح اگر مقصد را نشناسد در پیچ و خم مسیرهای نا کجا آباد، فرسوده می شود و خسته. مجروح می شود و زخمی.
بدان که چه می خواهی و انگاه آغاز کن. هراسی به دل راه مده که خدای همه مهر مهرورز آنی تنهایت نمی گذارد. دستانت را به دستان مهربان او بسپار.
 
عزیزکم!
زمین و آسمان و همه انچه در آن است برای تو آفریده شده. برای تو که جانشینی. پس مثل یک جانشین استوار باش و محکم و عاشق. مثل همان روزهایی که می گفتی عاشق بودی و آرام. حتی زیباتر از آن روزها شو. به معجزه ایمانت باور داشته باش.
 
زمان با شتاب می گذرد و فرصت ما برای زندگی همین یک بار است. دلت را خانه تکانی کن تا خستگی هایت پایان پذیرد. دل جای خانه غیر نیست.
عاشق باش و عاشقانه زندگی کن.

گفتم: خسته‌ام!
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره !
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم!
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیک بودن توبرای من کوچیک خیلی دوره..تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و صبرم کمه ..یه اشاره کنی تمومه.
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته!
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود.......

   + امیر ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

آرزوهای یک زن

 

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

   + امیر ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/٧/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

یه ریزه کوچولو موچولو گلایه از ............

سلام دوستان گلم

امیدوارم که در هر کجای این کره خاکی که هستید همیشه تن شما سالم و عاری از

نا ملایمات این روزگار باشه

خوب دوستان عزیز با توجه به اینکه از شما همراهان عزیز درخواست کرده بودم تا نظراتتون رو در باره چگونگی نوشته هایی که داشتم بدید ولی متاسفانه  لیاقت این رو نداشتم که مطابق همیشه  از پیشنهادهای شما بهره مند باشم و دوباره شروع به نوشتن در مورد تاریخ دیرینه ایران کردم که  خیلی برام تاسف آور بود  آخه   دیگه خیلی از شما دوستان من رو از یاد بردید

خوب بهتره که من هم مثل خیلی از دوستان در مورد جملات عاشقانه و شعرهایی که عشاق در وصف هم گفتند بنویسم تا شاید حداقل اینجوری  بتونم نظر شما دوستان رو جلب کنم

من آخرین پستی که نوشتم مربوط به ١۶ مرداد میشه  امیدوار بودم دوباره شما دوستان رو در اینجا زیارت کنم ولی متاسفانه برعکس شد و اکثر شما دوستان رو از دست دادم

خوب فکر میکنم که گلایه بسته آها تا یادم نرفته از یک سری دوستانی که همیشه نسبت به من لطف داشتن هم تشکر کنم و امیدوارم که از دوستی شما مهربونها بتونم  همیشه و در همه حال بهره مند باشم

شاد باشید و کامروا

منتظر پست های جدید من باشید

خدانگهدار همه شما عزیزان

   + امیر ; ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/٧/٧
    پيام هاي ديگران ()

تاریخچه لار ستان

سلام دوستان عزیز

همونطور که وعده داده بودم امروز مختصری در مورد شهر لار و تنوع گویش هایی که داره میخوام مطالبی رو براتون بنویسم و امیدوارم که تونسته باشم این شهر قدیمی رو اون جوری که در خورش هست براتون معرفی کرده باشم

شاد باشید وکامروا

لارستان » عنوان عمومی منطقه ای در جنوب شرقی استان فارس است. این ناحیه به دلیل واقع شدن در پس کرانهُ خلیج فارس ، در طول تاریخ ، اهمیت داشته است. در قرون هشتم و نهم و دهم قمری تجّار این منطقه با محافل تجاری خلیج فارس و اقیانوس هند رفت وآمد و مراوده داشتند. رواج سکّه « لاری » در این دوره نشان از رونق اقتصادی آن دارد. در سالهای حضور پرتغالی ها در خلیج فارس ، امرای لارستان بارها به مثابه مرزداران ایرانی با آنان جنگیدند و از تمامیت اراضی کشور خود دفاع کردند. لارستانی ها در اخراج پرتغالی ها از قشم و هرموز نقش بسیار مهمی ایفا کردند.

کهن ترین بنای تاریخی لارستان – مربوط به دوران اشکانیان در دو هزار سال قبل – آتشکدهُ کاریان ( kāryān ) است ،‌که یکی از سه آتشکده بزرگ ایرانی در دوران قبل از اسلام است و نام آن را به زبان فرس قدیم ، « آذر فَرَنْبَعْ »‌گفته اند. بنای این آتشکده اکنون به صورت تلی از خاک به نام تمب تشی ( tomb taši ) ، در نزدیکی روستای کاریان ، از توابع بخش جویم به چشم می خورد

وجود راه های باستانی که از فیروز آباد و استخر از طریق خنج، و علامرد شت ( alāmarvdašt ) و فال ( fā l ) به طرف بندر باستانی سیراف ، و جنوب می رفته است و آثار بر جای مانده در این مسیر ، از نشانه های وجود فرهنگ و تمدن پیش از اسلام در این منطقه است. نام این شهر در متن های تاریخی پیش از اسلام به شکل های مختلف آمده است که از آن جمله در شاهنامهُ‌ فردوسی لاد و در تاریخ طبری اَلار ( alār ) و در متن های ارمنی پیش از اسلام گلار ( gelār ) ذکر شده و مشخص می شود که نام کنونی برگرفته از اسامی پیش از اسلام می باشد که در طول زمان ، به دلایل مختلف ، تغییر شکل یافته است.

از جمله بناهای تاریخی پیش از اسلام در لارستان آتشکدهُ کاریان ، قلعهُ اژدها پیکر در لار ، آتشکدهُ محلچه ( mahlačeh ) در بین راه اصلی لار به شیراز ، قلعهُ سفید خنج ،‌قلعهُ فرشته جان ، قلعهُ ایلود ، کاروان سراهای واقع در بین جادهُ خنج ، قلعهُ ایلود ،‌ کاروان سراهای واقع در بین جادهُ خنج به فال و فال به سیراف ، قلعهُ جبرئیل در بنارویه ، قلعهُ کیقباد در جویم ، و آثار و بقایای جادهُ باستانی عصر ساسانی بین جویم و جهرم و بین فال به سیراف و فیروزآباد به خنج و خنج به کاریان را می توان ذکر کرد.

قلعه افسانه ای اژدها پیکر : شهر لار در سینهُ قلعه ای بزرگ و باستانی قرار دارد که آن را اژدهاپیکر می نامند. قدمت آثار و بقایای آن به دورهُ ساسانی باز می گردد . استحکامات و تأسیسات داخلی آن چنان محکم و استوار بوده است که در قدیم آن را طلسم کیانی می نامیده اند . برفراز این کوه عظیم ، چاهی از دل سنگ تراشیده شده که به دولاب مشهور است و دربارهُ آن داستانها و افسانه های بسیاری گفته می شود که قدیم ترین این روایات در تحفةالغرائب ، از نوشته های عصر صفویه آمده است

ترکیب قومی و نژادی

مردمی که در ناحیهُ لارستان قدیم ( شهرهای بندرلنگه ، لامرد ، بندرعباس و لارستان ) زندگی می کنند ، در سه دورهُ مختلف به این ناحیه مهاجرت کرده ،‌ در آن ساکن شده اند.

دورهُ اول که از قرن اول تا پنجم قمری تداوم داشته است. در این دوره دو گروه قومی بزرگ وارد منطقه لارستان شده اند گروه اول در تاریخ به نام اقوام لاری و لاروی ( مسعودی ، 1344 ، ص 167 ) از تیره های اصیل آریایی محسوب میشدند و به زبان ویژه ای معروف به لاری تکلم می کرده اند سکونتگاه اولیهُ آنان مناطق صیموره ، سوباره و تانه معروف به سواحل لاری در مجاورت دریای لاروی ، از سواحل جنوبی هندوستان بوده است.

گروه دوم دسته های مهاجر از اعراب طایفهُ جلندی ( jollandi ) هستند که در اوایل قرن های اسلامی ، به سواحل جنوبی مهاجرت کرده ، بعدها در ناحیه جویم در شمال لارستان کنونی ساکن شده اند. نام رئیس قبیلهُ این اعراب احمد بن الحسن الازدی بوده ، ‌و از این رو جغرافی نویسان قرن های آغازین اسلامی این منطقه را جویم ابی احمد نامیده اند. این گروه از یمن و عمان ساحلی به نواحی جنوب ایران مهاجرت کردند و بعدها تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفتند و حتی زبان آنان به لاری تغییر یافت.

دوره دوم که از قرن پنجم تا دهم قمری تداوم داشته است. در این دوره گروه های زیادی از ترکان سلجوقی به نواحی لارستان مهاجرت کرده اند که بازماندگان آنان هم اکنون در خنج ساکن هستند. حملهُ مغولان نیز باعث مهاجرت گروه های زیادی از طوایف ترکمان و مغول به لارستان شد که بیشتر آنان در نواحی لامرد و در منطقه ای به نام تراکمه ( tarākomeh ) سکونت گزیدند. در قرن هفتم قمری مهاجرت تعداد زیادی از سادات بنی عباسی به نواحی جنوب و جنوب شرقی لارستان صورت گرفت که مقبرهُ رهبر آنان به نام شاه سیف الله قتال در روستای عمادده ( emāddeh ) واقع است.

دوره سوم که دارای اهمّیت بسیاری است و از قرن یازدهم قمری شروع شده ، تا کنون ادامه دارد. پس از آن که شاه عباس صفوی در سال 1010 ق لارستان را فتح کرد ، دو تغییر عمده در زندگی اقوام ساکن منطقه به وجود آمد. تغییر اول ورود گستردهُ اقوام ترک و لر به لارستان است ، ( طوایف و تیره های مختلف قشقایی ، دولخانی و نفر ) که اکنون در منطقه ساکن هستند. هم چنین اقوام لر نیز در منطقهُ لامرد و نواحی شمالی خنج ساکن شدند و مهم ترین آبادی و محل سکونت خود را گله دار نامیدند. تغییر دوم تقویت روز افزون تشیع در منطقهُ لارستان بود که از دورهُ صوفیه تا کنون ادامه داشته است. از این دوره به بعد لارستان دارای دو نوع ترکیب مذهبی تسنّن و تشیع شده که جلوهُ خاصی به حیات اجتماعی آن داده است.

ما لچانوا زبان شناس معاصر روسی می گوید که پایه اصلی زبان لاری از مجموعه لغات سنتی تمام ایران تشکیل می شود. او یکی از محققانی است که درباره ی لار و لهجه هایش دست به قلم برده است و این جمله را پس از تحقیقی دقیق و موشکافانه در کتاب خویش ثبت کرده است و وی از اولین پژوهشگرانی است که واژه ی(زبان ) را برای لار بکار میبرد . او در بخش خط سیر کلی رشد تاریخ لهجه ها می گوید: زبانی وجود ندارد که لاری با آن از لحاظ لهجه تناسب نداشته باشد. در محدوده زبانهای گروه جنوب غربی ایران  نزدیکترین لهجه به زبان لاری، فارسی است ولی نه آنچنان که آن را لهجه دیگری از آن زبان به شمار آورد. با این حال لاری خصوصیات مشابه ای با زبانهای گروه شمال غربی از جمله: کردی– آبدری– سیوندی و بلوچی دارد، اما خود سیاق زبانشناختی ویژه ای دارد . وسعت جمعیتی و جغرافیایی کاربرد گویش لاری، و داشتن بیش از 8 لهجه (فرامرزانی- خنجی- اوزی- گراشی- فیشوری- فداغی- کومزاری- بیخه ای- بستکی) و ارتباط تنگاتنگ لهجه های بندری(کلیه بنادر استان ساحلی و بوشهر ) و قشمی- لارکی -کومزاری خارکی تا آنجا که می توان آنها را از لهجه های لاری دانست، این گویش را از اهمیت بسیار زیادی در زبان شناسی ایران برخورد کرده است.

 لارستانی گنجینه متمول واژه هاست و از لحاظ مردم شناسی ، فرهنگ ، مهاجرت نژاد ها و اقوام ، همچون دریایی است که غرور در آن راهگشای بسیاری از نایافته های تاریخی – فرهنگی است. ارتباط و نزدیکی لاری با گویشهای کردی ، بلوچی ، تالشی ، تاجیکی ، تاتی ، آذری و از همه مهمتر تعلق اکثر ریشه های مشتق از زبان فارسی استان و استفاد واژه ها و شیوه های صرف فعل از زبان پهلوی میانه و نزدیکی و همانندی شگفت بین لاری پهلوی شیرازی ، همه اینها غنا و پرباری این گویش را مصداق وگواه است. تأثیر گویش کردی در لاری در طی قرن پنجم هجری قمری به بعد و به دنبال تشکل سیاسی ملوک شبانکاره در فارس صورت گرفته است. به هر روی آغازگر پژوهشهای جدید در گویش لاری ، اسکارمان آلمانی بوده است ، وی در مقاله خویش که در سال (1990م) به چاپ رسید اصطلاحات کوتاه و فرمهای صرف فعل را به طور مختصر مورد بررسی قرار داد. صرف فعل در گویش لاری ، تفاوتهای بارز و آشکاری با فارسی کنونی دارد. مهمترین و عمده ترین تفاوت ، تمایز صرف افعال لازم و متعدی در زمان گذشته می باشد. در صرف افعال لازم ، از شناسه های پسین و افعال متعدی از شناسه های پیشین استفاده می شود. تاریخ‌نویسان در نوشته‌هایشان هرگز ویژگیهای زبان وگویش مناطق مختلف را ثبت نکرده‌اند و توصیف محلها و طوایف، زبان و لهجه‌ها را مورد توجه قرار نداده‌اند. اُسکارمان نخستین کسی است که در سال 1907 میلادی، لهجهء لار را مورد بررسی قرار داده است، اما تحقیقات او هرگز از جملات کوتاه مصدری تجاوز نکرده. او تنها به این نتیجه رسیده است که گراش، اوز و بستک به لهجهء لاری صحبت می‌کنند.[1] بعدها در سال 1945 م. راما سکویچ، تنها چند مدرک مکتوب از زبان لاری به دست می‌دهد که عبارتند از: 1- 55 دوبیتی از اشعار محلی سرایی به نام ملابخشی، متخلص به مهجور. 2- شعر معروف قحطی لار که آن نیز اثر مهجور است. 3- دو حکایت فکاهی کوچک. راماسکویچ اظهار تأسف می‌کند که نتوانسته است، همانند اسکارمان مدارک لازم راجع به لهجه‌های لارستان را تهیه کند.[2] کوجی کامیوکا و منیر و یامادا، در سال 1945 م. با انتشار کتاب »لغات اساسی لاری« قدمی سترگ در این راه برداشتند. »مالچانوا« در سال 1982 م. پرفسور شروو در سال 1989، استاد احمد اقتداری با انتشار فرهنگ لارستانی و ضبط و ثبت بیش از پنجهزار واژهء اساسی، در سال 1334 ش. و محمدباقر وثوقی با نگارش »لار شهری به رنگ خاک« رد سال 1369 ش. از جمله پژوهشگرانی هستند که در زمینهء زبان لارستانی تحقیقاتی را به انجام رسانیده‌اند و این در حالی است که گویش »لارستانی گنجینهءمتمول واژه‌هاست

زبان لارستانی گنجینه ی واژه ها است، و از لحاظ مردم شناسی، فرهنگ، مهاجرت نژادها و اقوام ، همچون دریایی است که تفکر و اندیشه در آن راهگشای بسیاری از نایافته های تاریخی- فرهنگی است . ارتباط و نزدیکی زبان لاری با گویش های کردی، بلوچی، تالشی، تاجیکی، تاتی، آذری و از همه مهمتر تعلق اکثر ریشه های اسامی لاری به ریشه های مشتق از زبان فارسی باستان ، و استفاده واژه ها و شیوه های صرف فعل از زبان پهلوی میانه و نزدیکی و همانندی شگفت بین زبان لاری و پهلوی شیراز ی، همه اینها غنا و پرباریاین گویش را مصداق و گواه است.

 

 

 

 

دوره سوم که دارای اهمّیت بسیاری است و از قرن یازدهم قمری شروع شده ، تا کنون ادامه دارد. پس از آن که شاه عباس صفوی در سال 1010 ق لارستان را فتح کرد ، دو تغییر عمده در زندگی اقوام ساکن منطقه به وجود آمد. تغییر اول ورود گستردهُ اقوام ترک و لر به لارستان است ، ( طوایف و تیره های مختلف قشقایی ، دولخانی و نفر ) که اکنون در منطقه ساکن هستند. هم چنین اقوام لر نیز در منطقهُ لامرد و نواحی شمالی خنج ساکن شدند و مهم ترین آبادی و محل سکونت خود را گله دار نامیدند. تغییر دوم تقویت روز افزون تشیع در منطقهُ لارستان بود که از دورهُ صوفیه تا کنون ادامه داشته است. از این دوره به بعد لارستان دارای دو نوع ترکیب مذهبی تسنّن و تشیع شده که جلوهُ خاصی به حیات اجتماعی آن داده است.

زبان لاری

در زبان اصیل لارستانی، واژهء »قاف« وجود ندارد و به صورت »کاف« تلفظ می‌شود. مطلبی که در مورد زبان لارستانی شایان ذکر است، آنکه برای زبانهای این منطقه گسترده نمی‌توان درختی تناور به عنوان اصل برگزید و لهجه‌های محلهای دیگر را به عنوان شاخه‌های آن به حساب آورد، بلکه با تمام رابطهء تنگاتنگی که بین آنها وجود دارد، همه در عرض همدیگر قرار می‌گیرند و هیچ کدام صفت مادری بر گویشهای دیگر ندارند، چرا که هر کدام ویژگیهای منحصر به فرد خود را شامل هستند.

   + امیر ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/٥/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

تولدی دوباره

سلام دوستان عزیز تر از جانم

امیدوارم که در هر کجای این کره خاکی که هستید و دارید دست نوشته های من رو میخونید تندرست و سلامت باشید

من همونطور که میدونید از آغاز سال ٨٧ به بعد متاسفانه دیگه نتونستم مثل سابق در خدمت شما  عزیزان باشم وخودم هم از این موضوع رنج میبردم و تمام این گرفتاری های من  به خاطر موقعیت کاری من هست  که به من این اجازه رو نمیده تا همیشه در کنار شما دوستان عزیزم باشم

ولی به هر حال خوشحالم که تونستم باز برگردم پیش شما دوستان عزیز

خوب همونطور که می بینید قالب وبلاگ من دستخوش یک سری تغیرات شده و تصمیم گرفتم که قالبم رو عوض کنم و بهترین گزینه انتخابی که برای وبلاگم در نظر گرفتم به قول یکی از دوستان آسمان سپید ولی همراه با ابر رو انتخاب کردم

خوب عزیزان من  مثل همیشه  میخوام دست نوشته های خودم رو با همون نوع نگارش در مورد تاریخ ایران و ایرانی ادامه بدم ولی با این تفاوت که این بار شما عزیزان برای من فهرست تعیین کنید مثل دوست عزیزم زهرا خانوم که از من خواسته درمورد زبان لاری  بنویسم

هر کس دوست داره  در مورد منطقه ای که بهش تعلق داره بیشتر بدونه و  با نوع گفتار و کردار  زادگاه خودش بیشتر آشنا بشه فقط کافی هست که اسم زبان یا منطقه ای رو که دوست داره نام ببره تا من اگر اطلاعاتم کافی بود براش تو پست های بعدی قرار بدم

خوب راستی اگه زهرا خانوم و شما دوستان عزیز  اجازه بدید من اولین متن تاریخی خودم رو  در تاریخ ١۶ امرداد  در وبلاگم قرار بدم که اتفاقا مصادف با تارخ تولد خودم هم   هست

برای همه شما عزیزان ارزومند بهترین ها هستم

شاد باشید و کامروا

یادتون نره که من ١۶ مرداد دوباره به روز میشم و خوشحال میشم که مثل همیشه حامی و  پشتیبان من باشید

   + امیر ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/٥/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

نامه ای از ویکتور هوگو

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...

 

ویکتور هوگو

   + امیر ; ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/۸
    پيام هاي ديگران ()