.::گفته هایی از نگفته ها ::.

سرود براي مرد روشن كه به سايه رفت

سلام دوستان عزيز 
شرمنده چند وقتی بود که پيش شما دوستان نبودم .دلم برای شما دوستان و نوشته های
شما عزيزان خيلی تنگ شده بود .
خوشحال می شم بيشتر با شما دوستان باشم
 
سرود براي مرد روشن كه به سايه رفت
قناعت وار
تكيده بود
باريك وبلند
چون پيامي دشوار
در لغتي
با چشماني 
از سئوال و
  عسل
و رخساري بر تافته
از حقيقت و
باد.
مردي با گردش ِ آب
مردي مختصر
كه خلاصه خود بود.
 
خرخاكي ها در جنازه ات به سو‏‎‍ء ظن مي نگرد.
***
پيش از آن كه خشم صاعقه خاكسترش كند
تسمه از گرده گاو ِ توفان كشيده بود.
بر پرت افتاده ترين راه ها
پوزار كشيده بود
رهگذري نا منتظر
كه هر بيشه و هر پل آوازش را مي شناخت.
***
جاده ها با خاطره قدم هاي تو بيدار مي مانند
كه روز را پيشباز مي رفتي،
هرچند
سپيده
تو را
از آن پيشتر دميد
كه خروسان
بانگ سحر كنند.
***
مرغي در بال هاي يش شكفت
زني در پستانهايش 
باغي در درختش.
 
ما در عتاب تو مي شكوفيم
در شتابت
مادر كتاب تو مي شكوفيم
در دفاع از لبخند تو
كه يقين است و باور است.
 
دريا به جرعه يي كه تواز چاه خورده اي حسادت مي كند.

اين هم ۲ عکس جالب از شاعر اين شعری که برای شما دوستان در  نظر گرفتم
يا حق  همشه پايدار باشيد در پناه حق

   + امیر ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٥/٦/٢٢
    پيام هاي ديگران ()